حسن حسن زاده آملى
318
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
كسى استشعار امرى يا تمكن خوفى در باطن او غالب شد اصواتى را ميشنود و اشخاصى را مى بيند و بسا كه اين تسلط بر باطن قوى گردد و دست ظاهر از او كوتاه شود پس در باطن چيزى از ملكوت اعلى درخشد كه بغيب اخبار كند چنان كه در خواب نزد آرميدن حواس و سكون مشاعر لائح مىشود كه خوابها مى بيند ، پس بسا كه قوه حافظه رؤيا را بحالش ضبط مىكند كه نياز بتعبير ندارد ، و بسا كه قوه متخيله بحركات تشبيهيه اش از نفس مرئى به امورى كه ماناى او است منتقل مىشود پس در اين هنگام نياز بتعبير دارد ، و تعبير حدسى است از معبر كه بدان حدس اصل را از فرع استخراج مىكند . اثبات حس مشترك بيان : اين فص كه از جلائل فصوص اين كتاب است در اثبات حس مشترك و بعضى از خواص آنست . و نكاتى بسى منيع و مطالبى همى رفيع در آن آورده است كه شرح آنها را بتفصيل رساله اى جداگانه بايد به پاره اى از لطائف تلويحاتى شده است كه حاكى از تضلع مؤلف آن در فن خطير حكمت متعاليه است . و به برخى از جهات اشارتى رفته است كه دليل بر تسلط عرفان عملى و مهارت در اطوار سلوك نفسانى وى است از مضامين دقائقش بر آيد كه به آداب سفر عارف و در سير منازل واقف بود . گر چه راهيست پر از بيم زما تا بر دوست رفتن آسان بود از واقف منزل باشى ( حافظ ) اين غافل از حال خويش ، و بى خبر از مال خويش كه سرمايه سعادتش را بيهوده در آمال و امانى حيوانى از دست داده است ، و نقد عمرش را غصه دنيا بگزاف برده است ، و چون مرغ بى پر و بال در لجن زخارف دنيا وى گرفتار شده است ، و از همراهان و همسفران كه